خشونت Saturday, September 23, 2006
در برابر انبوه مخالفان و معترضان مسلماني که اظهارات اخير پاپ را محکوم کرده اند پرسشي وجود دارد که پاسخ اش آسان نيست٬ پرسشي که پيش از اين٬ با انتشار کاريکاتوري که چهره پيامبر اسلام را در شباهت با بن لادن تصوير کرده و خشونت را مهم ترين ويژگي او نشان داده بود نيز بي پاسخ ماند.
پرسش اين است که "آن پيامبري که در مقابل آن کاريکاتورها و اين مواضع از او دفاع ميکنند کيست و کجاست؟"مگر نمي گويند که خداوند او را "مهربان عالم و آدم" خوانده است؟ پس چگونه است که انبوهي از پيروان همان پيامبر٬ امروز در سايه مناره هائي که بر رسالت او شهادت مي دهند٬ زبان در دشنام و شمشير٬ بيرون از نيام دارند و خودکامگي و فقر و نفرت توليد مي کنند؟
حکومت ها و جريان هاي اسلامگرا و اصولگرا در عربستان٬ عراق٬ افغانستان٬ پاکستان٬ ليبي٬ سوريه٬ سودان٬ فلسطين٬ لبنان٬ ايران و ... و هواداران پرشمارشان هر روشي را براي رسيدن به اهداف خود مجاز مي شمارند.
بر صدها عمليات استشهادي و هزاران کشته و مجروح و ويرانه و انبوهي از عقب ماندگي ها و درماندگي هاي شان مقدساتي چون جهاد٬ شهادت و زهد نقش بسته است .
طرفه آنکه وقتي کاريکاتورهائي ضد پيامبر٬ منتشر شد بسياري از مسلمانان در نقاط مختلف جهان واکنش هاي خود را در چنان رفتارهاي ضد اخلاقي نشان دادند که تائيد مفهوم مورد نظر طراحان و ناشران کاريکاتورها بود و  اين روزها نيز در حال تکرار است ...
نقل از روزآنلاين
نوشته شده توسط مزدك | + |

آدرس وبلاگ را عوض کردم Tuesday, May 30, 2006
يک نفر کامنتها را پر از فحش کرده بود، مدتي طول کشيد تا همه آنها را پاک کنم. لينکدوني را هم بايد تغيير داد چون بيشتر دوستان فيلتر شده اند. دلیل این فيلتر کردن و ناسزا گويي اعتقاد به ديني است که نمي توان با عقل و منطق از آن دفاع کرد. اگر شما به يک چيز غلط اعتقاد داشته باشيد و مدام سعي کنيد تناقضات آن را بپوشانيد لاجرم در مقابل انتقاد ديگران برخواهيد آشفت. يکطرف منطق و استدلال و طرف ديگر اعتقاد و ايمان به اسلام است. اگر دستتان به نويسندگان سايتها و وبلاگها مي رسيد حتما مي کشتيد ، مي سوزانديد و سنگسار مي کرديد. حالا فقط فيلتر مي کنيد و فحش مي دهيد، اين آخرين تلاشتان است چون چيزي به نابودي خرافات نمانده است. در قرن بيست و يکم شما در مقابل موج اطلاعات و آگاهي تنها تماشاگر خواهيد بود.
نوشته شده توسط مزدك | + |

به آخوندها مي گن مارمولك Tuesday, May 30, 2006
به آخوندها مي گن مارمولك بعضي ها هم مثل جنتي عصباني مي شوند و سر و صدا راه مي اندازند ولي چيزي عوض نمي شود آنهايي كه زرنگ ترند روي ذخاير نفتي نشسته اند و دارند ذخيره آخرت جمع مي كنند ككشان هم نمي گزد كه مردم آنها را مارمولك خطاب كنند يا تمساح. تا وقتي دكان خرافات بهشت و جهنم و ثواب و گناه برجاست نان آنها هم توي روغن است. وقتي مغز بچه هايمان را با بهشت و جهنم و اراجيف ديگر پر كنيم يعني داريم براي امام زمان سرباز جمع مي كنيم. سربازي كه خودش را با بمب لت و پار مي كند تا در بهشت در جوار خميني و خامنه اي و با امام زمان محشور شود. بنابر اين فرقي ندارد آخوند ها را مارمولك خطاب كنيم يا آيت الله العظمي. به جاي آن از خودمان بپرسيم : چرا در عصر كامپيوتر موجوداتي مثل جنتي و خامنه اي بر ما حكومت مي كنند؟!
نوشته شده توسط مزدك | + |

صدقه Tuesday, May 30, 2006
صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می کند جمله ای که بر روی صندوق های صدقات نوشته شده است و مومنین را دعوت می کند تا "جهت مصون ماندن از بلایا" به فقرا کمک کنند. مومنین نیز با کمک به بینوایان "با خدا معامله می کنند" تا در آخرت سود این معامله را دریافت کنند. آیا شما در این پروسه اثری از انساندوستی مشاهده می کنید؟ انگیزه مومن از صدقه دادن ترس از گرفتار بلا شدن، وسوسه ی معامله ای پرسود، و در بهترین حالت عشق به موجودی نادیده به نام "خدا" است. آیا اگر انگیزه ما در کمک به انسانی دیگر انسان دوستی، عاطفه انسانی و محق دانستن تمامی انسان ها در بهره وری از امکانات برابر باشد، زیباتر وانسانی تر نیست؟ به جای اینکه "به خاطر خدا" به کسی کمک کنید، به خاطر خودش اینکار را بکنید.
نوشته شده توسط مزدك | + |

قمه Tuesday, May 30, 2006
دوستی که در یکی از بیمارستان های اصفهان کار می کند از ماجرایی می گفت که در ایام محرم امسال شاهدش بوده است: مادری پسر ده ساله اش را به بیمارستان آورده و می گفت فرزندم به همراه تعداد زیادی از هم محله ای هایمان در حسینیه قمه زده اند، یکی از افرادی که در این مراسم حضور داشته مبتلا به بیماری ایدز بوده و همه مردم هم از یک قمه استفاده کرده اند! از ما می خواست جلوی ابتلای پسرش به ایدز را بگیریم؛ کار مفیدی نمی توانستیم انجام دهیم جز اینکه توصیه کردیم شش ماه دیگر برای آزمایش مراجعه کند. در این حین یکی از پرستارها پسرک را نصیحت می کرد: پرستار: قمه زدن کار بدیه برای چی اینکار رو کردی؟ - به خاطر امام حسین! تازه دوستام هم قمه زدن پرستار: اونا هم کار خوبی نکردن دیگه قمه نزن - حالا که اینطور شد سال دیگه ده بار قمه می زنم! اسلام ذهن کودکان را با خرافاتش مسموم می کند. آخوندها، کتابهای دینی، رادیو و تلویزیون و حتی پدرها و مادرها این آیین خشونت و ماتم را تبلیغ می کنند، کودکان را از افسانه ی آتش جهنم می ترسانند، به انجام دستورات دین وادار می کنند و نمی گذارند از زیبایی های زندگی لذت ببرند.
نوشته شده توسط مزدك | + |

آرزوی آزادی Tuesday, May 30, 2006
جنگ فکرم را به خود مشغول کرده است، آیا این جنگ منجر به دموکراسی و رفاه خواهد شد؟ قبل از شروع، فکر می کردم که جنگ یک تحول مثبت برای مردم عراق است؛ اما دیگر زیاد مطمئن نیستم. در افغانستان مردم در شرایط فقر مطلق زندگی می کردند و آزادی های اجتماعی و سیاسی به وسیله استبداد حاکم سرکوب می شد، بنابراین نفس آزادی مردم از زیر سلطه طالبان یک دلیل موجه برای طرفداری از جنگ بود. همه میدانیم که آمریکا از روی خیرخواهی با دیکتاتورها دشمنی نمی کند؛ هزینه جنگ، چندین برابر درآمد یک سال نفت عراق است. در صورت مقاومت ارتش صدام آمریکایی ها به بمباران شدیدتر شهرها خواهند پرداخت که نتیجه آن کشته شدن و معلولیت هزاران عراقی است. پس از جنگ نیز نابودی تاسیسات زیربنایی مانع از ایجاد یک نظام اقتصادی موفق است، خسارات آمریکایی ها نیز باید جبران شود؛ با احتساب همه منافعی که آمریکا از این جنگ می برد از جمله فشار بر اپک برای کاهش قیمت نفت، باز هم به غارت نفت عراق نیاز دارد. این جنگ باید رفاه بیشتری برای مردم عراق به ارمغان بیاورد، ولی شاید فقر ارمغان این جنگ برای مردم عراق باشد. در مورد ایران اما امیدواری بیشتری وجود دارد. محاصره ایران از سه طرف به وسیله ارتش آمریکا آخوندهای حاکم را مجبور به واکنش می کند، به احتمال زیاد آنها در صدد مذاکره پنهانی و ارائه امتیازاتی به آمریکا بر خواهند آمد. اما از آنجایی که تمامی پل ها را قبلا خراب کرده اند و از آنجا که به حماقت و بی عرضه گی آنها اعتقاد کامل دارم فکر می کنم در نهایت موفق به مصالحه با آمریکا نخواهند شد. با اینحال امیدوارم سرنگونی این رژیم به دست مردم ایران و با کمترین هزینه ممکن صورت گیرد.
نوشته شده توسط مزدك | + |

تبلیغ اسلام بوسیله ی هیپنوتیزم Tuesday, May 30, 2006
شبکه ماهواره ای TBN یک کانال تلویزیونی برای تبلیغ مسیحیت است که در این راه از هر روشی که به ذهنتان برسد استفاده می کند؛ از هیپنوتیزم و نمایش گرفته تا موسیقی و انیمیشن. اگر احیانا برنامه های این کانال را تماشا کرده باشید این حرف را تصدیق می کنید که روش آنها برای تبلیغ دینشان بسیار کاراتر از آخوندهای خودمان است. آیا مسیحیت همیشه اینگونه صلح طلب بوده و نمایش و موسیقی را می شناخته است؟ در ابتدا و بنا به مصلحت زمانی و مکانی، مسیحیت طالب صلح بود؛ اما پس از به قدرت رسیدن ظالم و خونریز شد، جنگهای صلیبی شاهدی بر این مدعاست. همچنین تا قبل از قرن دهم میلادی موسیقی وارد کلیسا نشد زیرا هر چیز غیر الهی که انسان را تحت تاثیر قرار دهد گناه محسوب می شد. با اینحال تعالیم مسیح متناسب با پیشرفت بشر و افزایش آگاهی مردم تغییر کرد اگر چه همیشه از میانگین آگاهی عمومی عقب تر بود. این عقب ماندگی دین را ضعیف کرد اما نابود نکرد؛ به عنوان مثال در حال حاضر در کشور فرانسه 11 درصد مردم به خدا اعتقاد دارند. اما آیا اسلام نیز این مسیر را طی می کند؟ اگر به گذشته نگاه کنیم می بینیم که تغییرات زیادی در دین اسلام پدید آمده است؛ کسانی که حلیه المتقین مجلسی را خوانده اند، احتمالا این حدیث را دیده اند "اگر مگس در ظرف طعام افتاد آنرا خوب غوطه دهید و سپس طعام را بخورید!" این گفته ی معصومین که شاید تا صد سال پیش جزو مستحبات یا واجبات دین محسوب می شد اکنون کاملا مهجور مانده و کمترین اشاره ای به آن نمی شود. همچنین به احکام حرمتی که در ابتدا درباره ی رادیو، تلویزیون، دوش حمام و حتی گوجه فرنگی صادر شد و سپس تغییر کرد نگاهی بیندازید؛ و یا به یاد بیاورید حرام بودن شطرنج و ویدیو و سپس حلال شدن آن را. حقیقت این است که احکام دین همواره متناسب با شرایط زمان و بر اثر افزایش آگاهی عمومی تغییر می کند. بنابر این دور از ذهن نیست که در سالهای آینده آخوندها برای تبلیغ اسلام کت و شلوار بپوشند، آواز بخوانند و از علم هیپنوتیزم استفاده کنند. در پایان از دوستان دیندارم این سوال را می پرسم: آیا لازم است که بشر دین، این طفیلی عهد عتیق را به دنبال خود بکشد؟ بهتر نیست با مغز خودمان فکر کنیم و تراوشات ذهنی آدمهای 1400 سال پیش را فراموش کنیم؟
نوشته شده توسط مزدك | + |

بت سازی Tuesday, May 30, 2006
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم این شعر از کیست؟ حافظ؟ ..نه این شعر سروده خمینی است! کدام آدم عاقلی باور می کند موجودی که حتی نمی توانست به خوبی فارسی حرف بزند و جای فعل و فاعل وحروف اضافه را صحیح بیان نمی کرد سراینده این اشعار باشد؟ چرا از این موجود در زمان حیات حتی یک بیت شعر در هیچ کتابی (مثلا در توضیح المسائل!) چاپ نشد و یا در سخنرانی های او بیان نشد؟ (مثال:لکن به خال لبت گرفتار شدم!) صرف نظر از این موضوع که سراینده اصلی این شعر کیست (یکی از چندین شاعر درباری یا شاید شاعر مبارزی که در سیاهچال های رژیم به قتل رسید؟) این سوال پیش می آید که چرا عمال رژیم سعی در منسوب کردن این شعر به خمینی دارند؟ واقعیت این است که دین اسلام و این رژیمِ برخاسته از دین، ریشه در بت سازی و بت پرستی دارند. اگر بت هایی که برای مردم ساخته شده ویران شود بنای جهل و خرافات نیز فرو خواهد ریخت، اگر تقدس محمد و علی و فاطمه بشکند و زندگی آنها به دور از تعصب کور مطالعه شود بساط شیادی آخوندی برچیده خواهد شد؛ با اطلاع از این موضوع است که اطرافیان خمینی می خواهند از او یک بت بسازند. یاد بگیریم بت پرست نباشیم تا بت سازان مجال بت سازی نداشته باشند.
نوشته شده توسط مزدك | + |

عبورممنوع Tuesday, May 30, 2006
ادیان برای جلوگیری از کشف حقیقت توسط پیروانشان، موانعی قرار می دهند. موانعی که دین اسلام بر سر راه استدلال و نتیجه گیری پیروانش قرار داد بسیار زیرکانه بود: "کفر" و "ارتداد". کفر یک مانع درونی است، هر گاه بخواهید به موضوعی فکر کنید که باعث کشف حقیقت و بازگشت از دین می شود سدی فکری بر سر راه خود می بینید: فکر کردن به این موضوع، یا رسیدن به این نتیجه کفر است! و هر گاه با تلاش و مطالعه اولین سد را خراب کردید با سد دوم مواجه خواهید شد: جامعه ی مسلمان شما را مرتد و واجب القتل می داند؛ بنابراین باید از بیم برخورد مسلمانان سکوت کنید؛ و این آن چیزی است که مبلغان دین می خواهند: سکوت مخالفان.
نوشته شده توسط مزدك | + |

من يك مسلمان بودم Tuesday, May 30, 2006
کلاس دوم راهنمایی بودم و می خواستم دوستم را بخاطر گفتن این جمله از خانه مان بیرون کنم: "قرآن را حضرت محمد نوشته است". یادم می آید که سلمان رشدی را به شکل یک دیو نقاشی کردم. من یک مسلمان بودم. از خودم می پرسم چرا بعضی از بازدید کنندگان این وبلاگ اینچنین آشفته شده و ناسزا می گویند. به گذشته برمی گردم تا به این سوال پاسخ دهم: چرا انتقاد از دین تا به این اندازه مرا خشمگین می کرد؟ در آن زمان آیات قرآن را حفظ می کردم ، به مسجد می رفتم و نماز می خواندم . وقتی از مادرم پرسیدم خدا چگونه به وجود آمده است؟ جواب داد حدیث است هر کس به این موضوع فکر کند دیوانه می شود! سعی کردم به تناقضات دین فکر نکنم و یک "مسلمان نمونه" باشم. این دین دروغین همه ی هدف من از زندگی بود؛ فکر می کردم بدون مذهب در زندگی هدفی نخواهم داشت و این، تنها هدف ممکن است. اگر شما به یک چیز غلط اعتقاد داشته باشید و مدام سعی کنید تناقضات آن را بپوشانید لاجرم در مقابل انتقاد دیگران برخواهید آشفت. یکطرف منطق و استدلال و طرف دیگر عمری اعتقاد و ایمان است. از خودم می پرسیدم آیا اعتقادات گذشته من تماما اشتباه است؟ بیرون آمدن از زیر چتر دین کار آسانی نبود، باید بیشتر بخوانم و باید بیشتر یاد بگیریم.
نوشته شده توسط مزدك | + |

مصيبت اهل بيت Tuesday, May 30, 2006
به مناسبت آغاز ماه محرم در دوران خدمت سربازی روزهای پنجشنبه زیارت عاشورا داشتیم، آنچه که توفیق اجباری نامیده می شود. و حالا دو پرده از یک نمایش: پرده اول مداح اهل بیت: رقیه توی خرابه شام گریه می کرد، یزید از کاخ خضرا صداش رو شنید، گفت این صدای گریه کیه! گریه حضار.. (متوجه شدم که رفیق بغل دستی ام به بهانه گریه کردن سرش را بین دستهایش گرفته و می خندد) مداح اهل بیت: حضرت ابوالفضل مشک آب رو به طرف خیمه ها می برد -این بچه های کوچولو تشنه بودن!- دست راستش رو قطع کردن، مشک آب رو به دست چپش داد، دست چپش رو قطع کردن، مشک آب رو به دندون گرفت. مشک آب رو سوراخ کردن، اینجا دیگه ابوالفضل از پا دراومد. گریه حضار.. (راه حل منطقی- ابو الفضل خطاب به سپاه دشمن: ببخشید آقا یه لحظه صبر کن تا من مشک رو به دست چپم بدم، بعد دست راستم رو قطع کن!) پرده دوم (داستان واقعی) در غرب ایران امامزاده ای است که زنهای نازا برای بچه دار شدن در آنجا دخیل می بندند. می دانید این امامزاده چه کسی است؟ او یکی از سرداران سپاه اسلام بود که پس از اینکه تمام مردان یک دهکده را کشت و زنان و دختران را بعنوان غنیمت جنگی تقسیم کرد، در شب زفاف به دست یکی از همین دختران کشته شد. (و زنهای روستایی پس از 1400 سال از او طلب بچه می کنند!) بخندیم یا گریه کنیم.. هیچکدام، فقط کمی فکر کنیم.
نوشته شده توسط مزدك | + |

تبلیغ فرهنگ شهادت در تلویزیون Tuesday, May 30, 2006
گوینده اخبار بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و با خوشحالی اعلام می کند: "امروز در عملیاتی شهادت طلبانه یازده صهیونیست کشته شدند." با کمی جستجو در سایت های خبری متوجه می شوی که این یازده صهیونیست در حقیقت دانش آموزانی بوده اند که از مدرسه به خانه برمی گشته اند. از این موضوع می گذرم که گوینده های اخبار تلویزیون ایران(مثلا آقای بابان) چه پدر کشتگی با این کودکان داشته اند و چرا در هنگام خواندن چنین اخباری اینقدر به صدایشان پیچ و تاب می دهند. می خواهم درباره شخصی صحبت کنم که بمب را به کمرش بسته و با کشتن این بچه ها به لقاءالله رسیده است. آن شخصی که با کشتن خود و دیگران قصد رسیدن به بهشت و بهره از حوری های بهشتی دارد (که به گفته آن پیرمرد بیمار -شهید دستغیب که قربانی فرهنگی شد که خود آنرا تبلیغ می کرد- بدنشان همچون بلور است و قدشان به چهل متر می رسد -یک حلزون 40 متری!-). آیا اگر خدایی وجود داشته باشد، کشتن افراد بیگناه (کودک یا بزرگسال فرقی نمی کند) سزاوار پاداش است؟ و اگر چنین است آیا چنین خدایی سزاوار پرستش است؟ تروریست های مسلمان استدلال می کنند که پیامبر اسلام هم این کار را تایید کرده و خود در دوران حکومتش دستور ترور چندین نفر را صادر کرده. آیا به دلیل اینکه در 1400 سال پیش یک عربی سوسمار می خورده، ما هم باید در قرن 21 سوسمار بخوریم؟ و آیا بنیادگرایان یهودی در اسرائیل با همین استدلال دست به کشتار مسلمانان نمی زنند؟
نوشته شده توسط مزدك | + |

درام خانوادگی Tuesday, May 30, 2006
در همان اتاقی که من نشسته ام و مطالب کفرآمیز می نویسم، مادرم هم جانمازش را پهن کرده و نماز شب می خواند. معمولا درباره ی دین با هم بحث نمی کنیم، دوستش دارم و دلم نمی آید با بحث و مجادله ناراحتش کنم(این کار را با خواهرم و با دوستانم انجام می دهم گر چه آنها را هم دوست دارم!). پارسال یکبار وقتی که مادرم درباره ی حقوق زنان صحبت می کرد به او گفتم قرآن گفته "اگر زنان تان نافرمانی کردند آنها را بزنید" باورش نمی شد، می گفت من سه بار قرآن را خوانده ام و چنین چیزی در آن ندیده ام وقتی آن آیه از سوره ی نساء و کلمه ی "والضربوهن" را نشانش دادم خیلی ناراحت شد و گفت جوابش را از عمویم (عموی مادرم) که آدم متدینی است بپرس. او هم یک کتاب از محمد قطب به من داد که نصف آنرا خواندم، خواندنش وقت تلف کردن بود، منطق کتاب این بود که هر ایرادی که غربی ها از اسلام گرفته اند خودشان هم همان عیب را دارند. مثل این بود که در جواب هر ایرادی بگوید "خودتی!"
نوشته شده توسط مزدك | + |

غیبگویی ها و سخنان نغز در قرآن Tuesday, May 30, 2006
امشب "سینما چهار" (که یکی از معدود برنامه های قابل تحمل سیما است) در پایان پخش یک فیلم آلمانی به موضوع جالبی اشاره کرد، منتقدی که کارشناس برنامه بود معتقد است دیالوگ هنرپیشه ی اول فیلم آنجایی که می گوید "سرنوشت ما به رفتارمان بستگی دارد" همان جمله ای است که در قرآن نیز ذکر شده است. این نوع نتیجه گیری یعنی ربط دادن گوز به شقیقه به طور گسترده ای در تفسیرهایی که از قرآن شده است، و نیز در کتابهای دینی و بینش اسلامی به کار می رود. به گونه ای که پس از کشف میکروب مشخص شد که قرآن مدتها پیش آنرا کشف کرده (آنجا که سخن از شیطان های کوچک می گوید)، و پس از اثبات کروی بودن زمین معلوم شد که قرآن هم آنرا اثبات کرده (آنجا که مشرق و مغرب را به صورت جمع ذکر کرده است). مفسران نابغه ی دینی هرگز به ذهنشان خطور نمی کند که شاید بیان مشرق و مغرب به صورت جمع، دلالت بر کم سوادی نویسنده داشته باشد، و اگر این روش استدلال در مورد کتاب "علاء الدین و چراغ جادو" نیز به کار رود می توان اطلاع از اختراع بمب اتم را به نویسنده ی این کتاب نسبت داد
نوشته شده توسط مزدك | + |

شب وبلاگ نویسی Tuesday, May 30, 2006
ده سال پیش من یک مسلمان مومن بودم، از سلمان رشدی بدم می آمد، نماز می خواندم و روزه می گرفتم. پانزده سال پیش آرزوی شهادت داشتم دلم می خواست به جبهه بروم سربازان کافر عراقی را بکشم و بعد (با حرکت اسلوموشن) شهید شوم. چگونه اکنون یک مرتد هستم؟ سال سوم دبیرستان بود که به دین شک کردم. ماه رمضان بود و من نمازم را در مسجد می خواندم. یک روز با چند تا از بچه های مسجد قرآن می خواندیم من پیشنهاد کردم معنی سوره هایی که قرائت شده را بخوانیم؛ تا آن زمان فقط عربی آنها را می خواندیم. هر چه بیشتر ترجمه را می خواندم به دنیایی دیگر نزدیک می شدم: به دنیای رهایی، رهایی از خرافات و رهایی از احساس گناه. قرآن کتابی نبود که به وسیله ی خدا نوشته شده باشد، نویسنده ی آن یک مرد(یا چند مرد) کم سواد بود که مانند همه ی مردم عصبانی می شد، حسادت می کرد و همچنین به زنان تمایل داشت. اکنون آن تابلوی عبور ممنوع که سدی برای منطق و استدلال بود کنار می رفت و من آزاد بودم...
نوشته شده توسط مزدك | + |