مرتد ناصبي
مصيبت اهل بيت
Tuesday, May 30, 2006
به مناسبت آغاز ماه محرم در دوران خدمت سربازی روزهای پنجشنبه زیارت عاشورا داشتیم، آنچه که توفیق اجباری نامیده می شود. و حالا دو پرده از یک نمایش: پرده اول مداح اهل بیت: رقیه توی خرابه شام گریه می کرد، یزید از کاخ خضرا صداش رو شنید، گفت این صدای گریه کیه! گریه حضار.. (متوجه شدم که رفیق بغل دستی ام به بهانه گریه کردن سرش را بین دستهایش گرفته و می خندد) مداح اهل بیت: حضرت ابوالفضل مشک آب رو به طرف خیمه ها می برد -این بچه های کوچولو تشنه بودن!- دست راستش رو قطع کردن، مشک آب رو به دست چپش داد، دست چپش رو قطع کردن، مشک آب رو به دندون گرفت. مشک آب رو سوراخ کردن، اینجا دیگه ابوالفضل از پا دراومد. گریه حضار.. (راه حل منطقی- ابو الفضل خطاب به سپاه دشمن: ببخشید آقا یه لحظه صبر کن تا من مشک رو به دست چپم بدم، بعد دست راستم رو قطع کن!) پرده دوم (داستان واقعی) در غرب ایران امامزاده ای است که زنهای نازا برای بچه دار شدن در آنجا دخیل می بندند. می دانید این امامزاده چه کسی است؟ او یکی از سرداران سپاه اسلام بود که پس از اینکه تمام مردان یک دهکده را کشت و زنان و دختران را بعنوان غنیمت جنگی تقسیم کرد، در شب زفاف به دست یکی از همین دختران کشته شد. (و زنهای روستایی پس از 1400 سال از او طلب بچه می کنند!) بخندیم یا گریه کنیم.. هیچکدام، فقط کمی فکر کنیم.